راننده سرویس
آقای امجد هم به داریوش میگه به سورن کاری نداشته باشه چون اون پسرش هست و امجد پدر واقعی اون و این که مادرش و اون عاشق هم دیگه بود و امجد مادر سورن رو میاره که به خونوادش معرفی کنه که خونوادش فرح رو براش خواستگاری میکنندو اون مجبور میشه باهاش ازدواج کنه و مادر سورن نمیتونه به خونه برگرده چون قید خانوادش رو زده وبرای همین توی خونه بابای داریوش میاد و باردار میشه اما توی نتیجه آزمایش معلوم میشه که بچه ی امجده نه بابای داریوش
سورن سیمکارتشو دور میندازه و به لندن برای ادامه تحصیل میره
بچه ها این هم قسمت ۲۹ و
پایان
برای خوندن به ادامه مطلب برید
بین این دو تا رمان یکی رو انتخاب کنید تا بزارم
¤مهتا¤
¤بازنده¤
هر دو تا خوشگل هستند
ادامه مطلب

